برگ پاییزی

برگ زرد پاییزی، به سختی تقلا می کرد تا خود را از درخت جدا کرده، به برگی که ساعاتی پیش روی زمین افتاده بود برساند. در سوز سرد زمستان، وصال، تنها امیدش بود. مرد جوان که پالتوی مشکی پوشیده بود و چشمهایش از اشک و نوک بینی اش از سرما قرمز شده بود، فقط به آخرین جمله ی دخترک فکر می کرد که گفته بود دیگر نمی خواهد او را ببیند. او وقتی از کنار درخت سربه فلک کشیده آرام می گذشت، نفهمید که پا روی تنها امید برگی روی درخت می گذارد. تنها درخت بود که هر روز شاهد لگدمال شدن امیدها و آرزوها بود.

جنون

 

Always there is a drop of madness in love

Yet always there is a drop of reason in madness

در عشق همیشه قطره ای جنون هست

و در جنون هم همیشه قطره ای عقل

دیوانگی

وقتي گريبان عدم، با دست خلقت مي دريد

وقتي ابد چشم تـُرا، پيش از ازل مي آفريد

وقتي زمين ناز ترا، در آسمان ها مي كشيد

وقتي عطش طعم تـُُرا، با اشك هايم مي چشيد

من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانــــــــگي و عاقلي

يك آن كه من عاشق شدم، دنيا همان يك لحظه بود

آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتي كه من عاشق شدم، شيطان به نامم سجده كرد

آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد

من بودم و چشمان تو، نه آتشي و نه گلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانـــگي و عاقلي

تو را دوست میدارم

                                                                                                                        

 تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم.

تو را به جاي همه روزگاراني که نمي زيسته ام دوست مي دارم.

براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي شود و براي خاطر نخستين گلها.

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم.

تو را به جاي همه کساني که دوست نميدارم دوست مي دارم.

                                                                                                                          

Fish And Water

:Fish said to water

You won't see my tears

because I live in the water

:Water replied

.but I can feel your tears because you are in my heart

ماهی به آب گفت :

تو اشکهای مرا نمی بینی چون من در آب زندگی میکنم.

آب پاسخ داد :

اما می توانم اشکهای تو را احساس کنم چون تو در قلب من هستی. 

عشق

از پس شیشه ی عینک ،  استاد سرزنش وار به من می نگرد  ،

باز در چهره ی من می خواند که چه ها در دل من میگذرد ،

 می کند مطلب خود را دنبال : بچه ها عشق گناه است گناه  ،

می نشینم همه ساعت خاموش

ساکتم گرچه به ظاهر

 اما

در دلم با غم تو غوغا ییست ...